تاريخ : جمعه بیستم دی 1392 | 15:41 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری

                                          
          
                   مطالعات اجتماعی پایه هفتم                 
 
 
               مطالعات اجتماعی پایه نهم                  

  


                                                                   



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 | 16:42 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
برای مشا هده اینجا را کلیک کنید



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 | 12:24 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
1-برای دریافت اینجاراکلیک نمایید.(بخش اول)              

2-برای دریافت اینجا راکلیک نمایید.(بخش دوم)

3-برای دریافت اینجـــــــــا راکلیک نمایید.(بخش سوم)

 



تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 13:36 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
 برای مشاهدهلطفا اینجا را کلیک کنید



تاريخ : شنبه هجدهم مرداد 1393 | 18:55 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
در کتاب مطالعات اجتماعی هفتم از واژه ریتون به همراه تصویری از آن چاپ شده که دانش آموزان سوالاتی را در مورد آن بیان می کنند در ادامه مطلب توضیحاتی راجع به ریتون در تاریخ ایران داده شده است .

 

هنر ریتون سازی در ایران باستان

 

شیردال

 

تکوک شیر غران

 

در فرهنگ لغت فرس اسدی، ریتون ظرفی باشد که آن را از طلا ونقره یا از گل، بصورت جانوران،خصوصابه صورت شیر سازند وبدان شراب خورند.

درکتاب (ماد هخامنشی اشکانی ساسانی)بیان شده: «ریتون که یک واژه یونانی است معمولا به ظرفی اطلاق می شود که بخش قدامی انسان و یا حیوان و از یک ظرفی به شکل شاخ که در قسمت تحتانی ظرف به هم متصل می شوند تشکیل می گردد. این نوع ظرف که هی تیت ها(HITIT )از آن به نام بیبرو(Bibrau)در اسناد تاریخی خود یاد نموده اند.» ۱

http://s3.picofile.com/file/7405065371/15.gif



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 15:14 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
 
 

در یک مسابقه‌ی وزنه‌برداری پس از اضافه کردن ۵ کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از او خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند، اما او موفق به این کار نشد.

از او خواستند وزنه‌ای که ۵ کیلوگرم از رکوردش کم‌تر است امتحان کند. این بار به راحتی وزنه را بلند کرد. این موضوع برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملاً طبیعی به نظر می‌رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان‌انگیز بود. آن‌ها اطلاعات غلط به وزنه‌بردار داده بودند.

او در مرحله‌ی اول از عهده‌ی بلند کردن وزنه‌ای برنیامده بود که در واقع ۵ کیلوگرم از رکوردش کم‌تر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان ۵ کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می‌دانست.

نورمن وینست می‌گوید: «هر فردی خود را ارزیابی می‌کند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی‌توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید «هستید». نخواهید توانست بیش از آن‌چه باور دارید «می‌توانید» انجام دهید.»

برای موفقیت، با جمله‌ی «نمی ‌توانم این کار را انجام بدهم» خداحافظی کنید.

اگر موفقیت هیچ ضربه‌ای به در نمی‌کوبد، لطفاً در را عوض کنید.

«اما» و «اگر» و «شاید» موانعی هستند که موفق‌ها از روی آن پریده‌اند.

موفقیت نصیب افرادی می‌شود که بیش از همه استقامت دارند. به موفق بودن عادت کنید تا موفق شوید.

 

 



تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 11:27 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
 

 

barn-6-322-gh

تولید باران با استفاده از هرعمل مصنوعی که با تحریک و تغییر در فرآیندهای درونی ابر همراه‌است، باروری ابر نامیده می‌شود. معمولا باروری ابرها با اضافه‌کردن موادی خاص به‌نام عامل‌های باروری انجام می‌شودhttp://s3.picofile.com/file/7405065371/15.gif

 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 14:5 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری

ای یوسف فاطمه ! 

ای تنها ترین شمشاد شرافت ! 

در کدامین نخلستان هستی با دلدار خود به

راز و نیاز نشسته ای؟

در کدامین چاه سر فرو برده و راز دل می گشایی؟ 

کاش می دانستیم بیت الاحزانت را کجا برپا کرده ای؟

شاید برای از تـو گفتن باید سکوت کرد امّـا 

روزگار ِ درازی ست که تـو در راهی

و ما همچنان در انتظار ِ خبر ِ عظیم ِ قاصـدک 

به پایِ آمدنت ایستاده ایم!

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 



تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 20:55 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری



تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 17:36 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
1-موسیقی صوتی -رسم  زمونه - لطفا اینجا را کلیک کنید                                    

2-موسیقی صوتی -صنم -لطفا اینجا را کلیک کنید                              

3-موسیقی صوتی- فصل بهار -لطفا اینجا را کلیک کنید

4-موسیقی صوتی -ای وای نگارا -لطفا اینجا را کلیک کنید                    

5-موسیقی صوتی -یار آقا جان(1)-لطفا اینجا را کلیک کنید          

6-موسیقی صوتی -غم هجران-لطفا اینجا را کلیک کنید                      

7-موسیقی  صوتی-لیلی با با گل من-لطفا اینجا را کلیک کنید                             

8-موسیقی صوتی-ای آقا میرزا بیک- لطفا اینجا را کلیک کنید               

9-موسیقی  صوتی -بی کلام -لطفا اینجا را کلیک کنید                

 10-موسیقی صوتی -گل و گنجینه-لطفا اینجا را کلیک کنید

 

 



تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 17:32 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
1-موسیقی صوتی- ای وطن  -لطفا اینجا را کلیک کنید                   

                              
2-موسیقی صوتی- جانی جان  -لطفا اینجا را کلیک کنید  

                      
3-موسیقی صوتی- باران  -لطفا اینجا را کلیک کنید                      


4-موسیقی صوتی-دهل و ساز-لطفا اینجا را کلیک کنید  
5-موسیقی -یار آقاجان(2)-لطفا اینجا را کلیک کنید                  

 



تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 21:53 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری

 

جمعه ها بی توفقط این دل من می گرید

 

 ازفراق توهمه کوی ومکان میگرید

 

 

سلامتی و تعجیل در امر فرج یوسف زهرا (عج) صلوات  

 



تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 21:20 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
موز قرمز دیده اید؟!  

  موز قرمز رنگ گونه‌ای از موزهای وحشی است که میوه بومی آمریکای جنوبی است و بسیار شیرین‌تر از سایر موزها از جمله موز زرد رنگ است.



تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 21:19 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری



تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 21:18 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری

مسجدی روی آب

این مسجد در کشور مالزی قرار دارد.مسجد تنگه مالاكا به طور کامل در سطح آب ساخته شده و هنگامی که سطح آب بالا می رود، به نظر می رسد که این مسجد در آب شناور است.
این مسجد در سال ۲۰۰۶ میلادی در یک جزیره مصنوعی در نزدیکی شهر مالاكا درکشورمالزی ساخته شده است.

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 23:1 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
مناجات علی امشب ز نخلستان نمی آید
مسجد کوفه پر از جمعیت و مولا نمی آید
دامن مادر گرفته گوشه ی ویرانه طفلی
گوید ای مادر بگو امشب چرا بابا نمی آید



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 22:53 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
جبران خلیل جبران( نویسنده معروف مسیحی) می نویسد:" علی از جهان درگذشت، در حالیکه شهید عظمت خود شد. در حالی که نماز میان دو لبش بود ودلش از شوق پروردگار لبریز بود. عرب حقیقت مقام و قدر علی را نشناخت، تا از میان همسایگان پارسی آنان، مردمی به پا خاستند و بین گوهر و سنگ ریزه را فرق گذاشتند

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 22:52 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
پس از محمد (ص) کسی را ندیده ام که شایسته باشد پس ازاو قرار گیرد، یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاک و برگزیده پیغمبر( علیبن ابی طالب) و من در این سخن به طرفداری تشیع وارد نشده ام،بلکه این رایی است که حقایق تاریخ به آن گویاست. او، برترین مردی است که مادر روزگار تا پایان عمر خودچون او نزاید، و اوست که هرگاه هدایت طلبان به جستجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هرخبری برای آنان شعاعی می درخشد، آری او مجسمه ای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است.



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 22:47 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
که از دانشمندان مسیحی است در مقدمه ای که بر کتاب " صوت العدالة الانسانیة" نوشته درباره حضرت علی (ع) چنین می گوید:" پهلوانی امام( ع) تنها در میدان جنگ نبود بلکه او در روشن بینی، پاکدلی،بلاغت، سحر بیان، اخلاق فاضله، شور ایمان، بلندی همت، یاری ستمدیدگان و ناامیدان،متابعت حق و راستی و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگر چه مدت زیادی از حضور اوگذشته، اما هر گاه بخواهیم بنیاد زندگی نیکو و سعادتمندی را بگذاریم باید به روش اورجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگیریم."- " جرج جرداق"مسیحی، نویسنده معروفلبنانی در کتاب " صوت العدالة الانسانیة " درباره علی ( ع) چنین می نویسد: ای دنیاچه می شد اگر همه نیروهایت را در هم می فشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقل،قلب ، زبان و شمشیر نمودار می کردی؟



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 22:40 | نویسنده : دروهی و ذوالفقاری
جرالدين دخترم، تو مرا درست نمي شناسي، در آن شبهاي بس دور، با تو قصه هاي بسيار گفتم، اما قصه­

      ي خود را هرگز نگفتم. آن هم داستاني شنيدني است، داستان آن دلقك گرسنه كه در پست­ ترين محله هاي لندن آواز مي خواند و صدقه مي گرفت. اين، داستان من است، من طعم گرسنگي را چشيده ام، من درد

نابساماني را كشيده ام و از اينها بالاتر، رنج حقارت آن دلقك دوره­ گرد، كه اقيانوسي از غرور در دلش موج مي زند اما سكه­ ي تصديق آن رهگذر غرورش را خرد مي كند، را نيز احساس كرده ام. با اين همه زنده ام و از زندگان، پيش از آنكه بميرند حرفي نبايد زد. داستان من به كار نمي آيد از تو حرف بزنم، به دنبال نام تو نام من

است "چاپلين".

جرالدين دخترم، دنيايي كه تو در آن زندگي مي كني، دنياي هنرپيشگي و موسيقي است. نيمه شب، آن هنگام كه از سالن پرشكوه تئاتر بيرون مي آيي، آن ستايشگر ثروتمند را فراموش كن ولي حال آن راننده­ ي تاكسي را، كه تو را به منزل مي رساند، بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولي براي خريد لباس بچه نداشت، مبلغي پنهاني در جيبش بگذار...

به نماينده­ ي خود در پاريس دستور داده ام فقط وجه اين نوع خرجهاي تو را بي­ چون و چرا بپردازد، اما براي خرجهاي ديگرت بايد براي من صورت حساب بفرستي...

جرالدين دخترم، گاه و بي­گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد، مردم را نگاه كن، زنان بيوه، كودكان يتيم را بشناس و دست كم روزي يكبار بگو: من هم از آنها هستم. تو واقعاً يكي از آنها هستي نه بيشتر...

هنر قبل از آنكه دو بال دور پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پاي او را مي شكند... وقتي به مرحله اي رسيدي كه خود را برتر از تماشاگران خويش بداني، همان لحظه تئاتر را ترك كن و با تاكسي خودت را به حومه­ ي پاريس برسان. من آنجا را خوب مي شناسم، آنجا بازيگران همانند خويش را خواهي ديد كه از قرنها پيش زيباتر از تو، چالاكتر از تو و مغرورتر از تو هنرنمايي مي كنند، اما در آنجا از نور خيره كننده، نورافكنهاي تئاتر شانزليره خبري نيست. نورافكن كوليها تنها ماه است، نگاه كن آيا بهتر از تو هنرنمايي نمي كنند؟ اعتراف كن دخترم... هميشه كسي هست كه بهتر از تو هنرنمايي كند و اين را بدان كه هرگز در خانواده­ي چارلي چاپلين كسي آنقدر گستاخ نبوده است كه يك كالسكه­ ران با يك گداي كنار رود سن يا كولي هنرمند حومه­ ي پاريس را ناسزاگويي بگويد...  

دخترم جرالدين، چكي سفيد براي تو فرستادم كه هر چه دلت مي خواهد بگيري و خرج كني، ولي هر وقت خواستي دو فرانك خرج كني، با خود بگو سومين فرانك از آن من نيست، اين مال يك مرد فقير و گمنام است كه امشب به يك فرانك احتياج دارد. جستجو لازم نيست، اين نيازمند گمنام را اگر بخواهي، همه جا خواهي يافت. اگر از پول سكه براي تو حرف مي زنم براي آن است كه از نيروي فريب و افسون پول، اين فرزند شيطان، خوب آگاهم... من زمان دراز در سيرك زيسته ام و هميشه و هر لحظه براي بندبازاني كه بر روي ريسماني بس نازك و لرزنده بودند، نگران بوده ام؛ اما دخترم، اين حقيقت را بگويم كه مردم بر روي زمين استوار و گسترده بيشتر از بندبازان ريسمان نااستوار، سقوط مي كنند...

دخترم جرالدين، پدرت با تو حرف مي زند، شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان تو را فريب دهد؛ آن شب است كه اين الماس آن ريسمان نااستوار زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است... روزي كه چهره­ ي زيباي يك اشرافزاده­ ي بي بند و بار تو را بفريبد، آن روز است كه بندباز ناشئ خواهي بود و بندبازان ناشئي هميشه سقوط مي كنند. از اين رو دل به زر و زيور مبند. بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است كه خوشبختانه بر گرد ن همه مي درخشد ... اما اگر روزي دل به آفتاب چهره­ي مردي بستي، با او يكدل باش و براستي او را دوست بدار و معني اين راه و وظيفه­ ي خود را در قبال اين موضوع بدان. به مادرت گفته ام كه در اين خصوص براي تو نامه­ ا ي بنويسد، او بهتر از من معني عشق را مي داند، او براي تعريف عشق، كه معني يكدلي است، شايسته تر از من است...

دخترم جرالدين، هيچ كس و هيچ چيز ديگر را در اين جهان نمي توان يافت كه شايسته­ ي آن باشد كه دختري، حتي ناخن پاي خود را به خاطر آن عريان كند... برهنگي بيماري عصر ماست. به گمان من، تن تو بايد مال كسي باشد كه روحش را براي تو عريان كرده است.

دخترم جرالدين، براي تو حرف بسيار دارم، ولي به موقع ديگر مي گذارم و با اين آخرين پيام نامه ام را پايان مي بخشم:

انسان باش، پاكدل و يكدل، زيرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل­تر از پست و بي عاطفه بودن است...

چارلي چاپلين – پدر تو